نخستین روز بقیه عمر بابا و مامان سونیا...مالزیخاطرات ما در مالزی |
||
البته واضح و مبرهن است که تورم برای مردم جامعه اصلا خنده دار نیست... ولی اجالتا برای ما سوژه خنده شد!
****
مامان سونیا ده روز قبل از من برگشته بود ایران...
روز اول برگشتنم بود و با مامان سونیا قصد کردیم که بریم بیرون دوری بزنیم... سوار تاکسی شدیم و مسیر کوتاهی مثلا به اندازه تقاطع کردستان-جلال تا میدان فاطمی رو طی کردیم...
مامان سونیا داشت با موبایل صحبت میکرد...به من اشاره کرد که پول داری؟ من هم پول از جیبم دراوردم و به هوای تابستان سال قبل فکر کردم نفری ١٠٠ تومان کرایه مان میشود... یک دویست تومنی در اوردم و دستم گرفتم...
دیدم مامان سونیا زود صحبتش رو تموم کرد و با خنده به من میگه" این چیه؟ بذار جیبت بابا!!" بعد یک هزاری سبز داد به راننده و ایشون هم با کمال احترام یک پونصدی برگردوند... یعنی نفری ٢۵٠ شده ورودی تاکسی؟؟؟
خلاصه این شده سوژه و مامان سونیا همه جا واسه ما دست میگیره...
****
راستی کرایه ها جوری شده که وقتی دو نفری میریم بیرون عموما با دربست رفتن به صرفه است....
****
توی راه فرودگاه تا تهران از رادیو سخنانی پخش میشد... صحبت از حرکت پرشتاب مردم ایران بود و.... اون موقع نفهمیدم این شتاب چقدر زیاده ولی الان میفهمم این شتاب در حد ١٠٠ تومان تا ٢۵٠ تومان در شش ماه است!